رسما تو توي دل ماماني
٦ دي ماه ١٣٩٣ از صبح ماماني اومده سركار و دل تو دلش نيست كه ظهر بره آزمايش بده.تازه تا الان ٤ بار تست كرده كه ببينه واقعا تست خونگي مثبت هست يا نه ميخام برم آزمايشگاه باباي خاله انيس جون.كلي سفارشم رو كرده دوست جوني هاي مامان و بابا جونت منتظرن كه من جواب ازمايش رو بدم.... بعلههههه شما كوچولوي ناقلا واقعا توي دل مامانتي ،مامان بابا فدات شن كه حال و هواي خونه رو تغيير دادي حسابي. ...
نویسنده :
مامانی سارا و بابا جون رضا
1:14
پا گذاشتن به زندگي من و بابايي
٥دي ماه ١٣٩٣ عزيز دلم تو توي شهريور به دنيا نيومدي تو امروز به دنيا اومدي من توي چشمهاي بابات نيگاه كردمو و بهش گفتم "من حامله ام" مي دوني عكس العمل بابات چي بود؟محكم بغلم كردو گفت ميدونستم ميخواد بياد عزيزدلم تو توي اين روز دقيقا تنها اميدواري مون براي آينده بهتر بودي بعد از فهميدن اومدن تو باباي سريع حاضر شد رفت مغازه كلي خوراكي خريد از شيريني و ترشي و گذاشت جلوي مامان سارات و گفت بزار ببينم عزيز دل بابا دلش كدومو ميخاد من توي چشمهاي بابات كلي اميد و خوشحالي رو ميديدم.خيليي از اين بابت خوشحالم حالا فردا ميرم آزمايش ميدم تا از اومدنت مطمئن شيم. ...
نویسنده :
مامانی سارا و بابا جون رضا
1:08


